ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )

162

سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )

ولايتعهدى برگزيده شده بودند از دست داد . پس تنها مظفر الدين ميرزا كه قبلا از او ذكر كرديم باقى ماند كه تمام شرايط ولايتعهدى در او جمع بود زيرا نه تنها پسر ارشدش بود ، بلكه از طرف مادر هم به ايل قاجار مىرسيد ، و از اين گذشته پسرى بود برومند و نمونه‌اى از افراد تربيت شدهء قاجار ؛ تنها نقطهء ضعف او اين بشمار مىرفت كه از نظر ساختمان بدنى قدرى شكننده و ظريف بود . اما شاه مادرش ( شكوه السلطنه ) را دوست نمىداشت و نسبت به پدر اين خانم فتح الله ميرزا احساس انزجار مىكرد . شايد هم به همين دليل به اين پسر چندان دلبستگى نداشت . از چند سال پيش شاه به زنى موسوم به جيران خانم توجه و محبت خاص پيدا كرده بود كه بعدها به او لقب فروغ السلطنه داد . وى دختر نجار فقيرى از اهالى قريهء تجريش در نزديكى تهران بود . اين دختر ، رقاصهء ملكه مادر بود كه نه زيبائى خاصى داشت و نه لطف و ملاحتى و بر گونهء چپ هم سالكى بزرگ داشت . با وجود همهء اينها بر شاه نفوذ بسيارى پيدا كرد و مردم اين نفوذ را در اثر سحر و جادو مىدانستند . بارى وى موفق شد كه تمام زنان عقدى را ، كه از آن پس ناگزير در اندوه و عزلت بسر بردند ، از چشم شاه بيندازد . پدر وى به حكمرانى يكى از ولايات منصوب شد ، برادر و يكى ديگر از خويشان نزديكش ، كه هيچ كدام خواندن و نوشتن نمىدانستند ، به سمت فراش خلوت شاه برگزيده شدند . وى دو پسر و يك دختر به دنيا آورد ، پسر بزرگتر قاسم خان « 19 » ناميده شد . چون در سال 1856 « 20 » دومين وليعهد به بيمارى و با درگذشت شاه تصميم گرفت با عقب زدن مظفر الدين ميرزا ، قاسم خان پسر جيران را به ولايتعهدى انتخاب كند . اما براى حفظ صورت ظاهر از من خواسته شد كه سندى با اين مضمون بدست بدهم كه مظفر الدين ميرزا از نظر دماغى و جسمى ضعيف است و در نتيجه شايستگى رسيدن به سلطنت را ندارد . طبيعى است كه من اين پيشنهاد را كه از طرف صدراعظم به من رسيده بود ، با شدت و حدت رد كردم ؛ حتى خيال هم نمىكنم كه چنين تمهيدى از طرف خود شاه بوده است . بهر تقدير قاسم خان به ولايتعهدى برگزيده شد . در آن موقع بين سفراى روس و انگليس بر سر قضيهء هرات چشم و همچشمى بزرگى وجود داشت ؛ بدين دليل هر دو از مخالفت با ميل شاه اجتناب داشتند . رقاصهء پيشين ديگر به ذروهء قدرت رسيد ؛ نفوذ وى در تمام امور مملكتى عيان بود ؛ شاه ديگر فقط به خاطر او و پسرش قاسم خان زندگى مىكرد ؛ شاه پسر دوم جيران را كه هنوز در گهواره بود « امير توپخانه » كرد و در عين حال به فرزندان ديگر زنان خود بىاعتنا بود بخصوص از شاهزاده مظفر الدين ميرزا نفرت داشت و هرگاه برحسب تصادف با اين پسر در اتاقهاى دربار برخورد مىكرد ناگزير مىبايست جبه‌اى به روى او بيندازند تا نگاه شاه با او برخورد نكند . خوب به ياد مىآورم كه اين بچهء نگون‌بخت را پس از يك بيمارى صعب به حضور شاه آوردند . از

--> ( 19 ) . معلوم نيست كه چرا اين پسر همه جا به‌جاى ملك قاسم ميرزا قاسم خان خوانده شده است . - م ( 20 ) . برابر با 3 - 1272 ه . ق . - م .